خلاصه داستان:

کتاب ” خاطرات روسپیان سودا زده من” اثر گابریل گارسیا مارکز،. داستان

در مورد پیرمرد ۹۰ ساله ایه که هنوز ازدواج نکرده و یک پای ثابت فاهشح

خانه هاست. در آستانه ۹۰ سالگی عاشق دختری می شه که به تازگی

به تن فروشی رو آورده.در صفحه اول کتاب می خونیم که “« در سالگرد

نود سالگی ام خواستم شب عشق دیوانه وار را با نوجوانی باکره به

خودم هدیه دهم. به یاد رزا کابارکاس افتادم؛ مالک یکخانه مخفی که

عادت داشت هروقت دختر تازه ای به دستش میرسید آنرا به مشتریان

خویش اطلاع دهد. هچ وقت به او و به هیچکدام از پیشنهادهای وسوسه

انگیز و بی شرمانه اش تن در نداده بودم، اما او اصولی را که من به آنها

اعتقاد داشتم قبول نداشت و با لبخندی موذیانه میگفت: اخلاقیات هم

بستگی به زمان داره، خواهی دید. » خودم هم مطمئن نیستم ولی فکر

می کنم آقای گابریل گارسیا مارکز از طرفداری حافظ باشه و مخصوصاً این

شعرش:

پیرانه سرم عشــــق جوانی به سر افتاد         
وان راز کــــــه در دل بنهفتــــم به درافتاد
از راه نظــــر مــرغ دلــــم گشت هــواگیر         
ای دیـــــده نگه کن که به دام که درافتاد
دردا که از آن آهوی مشکین سیه چشم         
چون نافه بسی خون دلم در جـــگر
افتاد

 

این کتاب رو باید به صورت آنلاین بخونین از اینجا

 

امیدوارم لذت ببرید.

 

نظر فراموش نشه!!!!!!!!!